اول فروردین

فرقی نمی کند

چقدر از سال بگذرد

تو که بخندی

برای من

همیشه

اول فروردین است ...

-
((محمد شیرین زاده))

ققنوس

من را ببر به سوی من دیگر خودم

هی دورتر کن از من دردآور خودم

با من دوباره از غزل تازه‌ام بگو

شاید شدم همان من زیباتر خودم

می‌دانی آن‌چه بر سر من آمد از کجاست؟

پشت خودم، رفیق خودم، خنجر خودم

در جستجوی تو همه جا را دویده‌ام

ای خانه‌ی همیشگی‌‌ات بستر خودم

حالا تو نیمه‌ی دگری یا خود منی

که سایه‌ات نشسته به سرتاسر خودم

ای عشق تشنه‌ی پر و بالت شدم مرا

ققنوس کن از آتش و خاکستر خودم

-
((غزل مهدوی))

کودتا

از دستان دموکراسی

کاری ساخته نیست

تو آنقدر زیبایی

که برای داشتن ات

باید کودتا کرد ...

-
((محمد شیرین زاده))

کافی

یادت

ابری ست در آسمان

کافی ست

دلتنگ ات شوم

تا بارانی ام کند ...

-

((محمد شیرین زاده))

در کوچه ي دلم

بي صدا

قدم نزن

اينجا

بجز خيالت

هيچكس نيست

حوصله ات را بردار

كمي برايم خودت را بياور


((نفس موسوی))

دشمن

اینکه جانش بر لب آمد، دَم نزد نامش دل است

بند بر این چینی صد تکّه ام بی حاصل است

درد وقتی می رسد بر استخوان مرهم چه سود

مرگ گاهی حدِ اعلایِ شفای عاجل است

آنچنان پاشیده ام از هم که حتّی سایه ام

روی برمی تابد از من، سمت دیگر مایل است

جزر و مدهای فراوان دیده ام اما دریغ

دیر فهمیدم که اقیانوس غم بی ساحل است

گرد شمع یار گردیدم نفهمیدم طواف

بر حَرَم اندازه دارد، بیش یا کم باطل است

درد دارد سیلی بی مهری از دشمن، ولی

از رفیقان پشت پا خوردن دو چندان مشکل است

تلخ پایان یافتم از خویش می پرسم مدام

عقل دوراندیش یا قلب سبکسر قاتل است؟؟

باز دندان بر جگر بگذار دل ، پرهیز کن

تر نکن لب، آب وقتی از سرِ چشمه گِل است

-
((فاطمه اتحاد))

دیدنت

رؤیای ديدنت

بر دلم بوسه زد

روزهای تنهايي

شوره زارِ نگاهم را

شست

تا من در قاب جاده ي خيالت

آفتاب بکارم

كجايي؟

که نجوایت

خاطرِ دلم را

طعنه می زند

بيا

شالِ مهتابی ام

را

به نگاهت بدوز

وقتِ دیدار ست...

-
((نفس موسوی))

قند

ای سوژه ی عکاسی هر فرد هنرمند
شیرین ترین خاطره ! انگور! عسل ! قند
یک لحظه .. نه یک ثانیه لبخند بزن که
دنیا شده بازیچه ی یک نیمچه لبخند!

غزل

زیبایی او به یک غزل میماند
چشمش همه جا دستِ مرا میخواند
من هرچه که مینویسم اینجا با عشق
تقدیم به آن کس که خودش میداند

بیداد

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است
خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟
خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است...

طلسم

جان رفته ولی زخم جفایت نرود
تاثیر طلسم چشمهایت نرود
فرشی ز دل شکسته انداخته ام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود

بهاری

هرروزتان بهاری بادا