چگونه

گاهی برایم بگویید حالتان چگونه است؟

پرواز

گاهی میان خلوت جمع یا در انزوای خویش

موسیقی نگاه تو را گوش می‌کنم

وز شوقِ این محال

که دستم به دست توست

من جای راه رفتن پرواز می‌کنم …!

موسیقی

زندگی موسیقی گنجشک هاست

زندگی باغ تماشای خداست

زندگی یعنی همین پروازها

صبح ها لبخندها آوازها

پیر

پیری آن نیست که بر سر بزند موی سفید هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

پیله

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

اکبر

اکبر اکسیر :

برادرم مشاور املاك است

من مشاور افلاك

او زمین ها را متر می كند من آسمان ها را

من از ساختن بیت خوشحال می شوم او از فروختن بیت

او چندین دفتر دارد ، من چندین كتاب

او هر روز بزرگ می شود من هر روز كوچك

با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل به من می گویند اكبر ، به او می گویند اصغر؟

حب

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است

اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست

تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است…

ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن

شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم

که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است

اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک

به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است فاضل نظری

خاطرات

اینجا دفترخاطرات گلهاست...